شو زَ دستبند به دستُنُم
شو زَ دستبند به دستُنُم
شو بو یکبار به زندوُنُم
خدا ادون در اون لحظه
چه شبوده به ای حالم
شو زَ دستبند به دستُنُم
شو بو یکبار به زندوُنُم
خدا ادون در اون لحظه
چه شبوده به ای حالم
نه ای زندون در بسته
دلم وا غم شوکه خسته
که امنین چاره و راهی
به مثل مرغ پر بسته
نه ای زندون در بسته
دلم وا غم شوکه خسته
که امنین چاره و راهی
به مثل مرغ پر بسته
شو زَ دستبند به دستُنُم
شو بو یکبار به زندوُنُم
خدا ادون در اون لحظه
چه شبوده به ای حالم
هر شو مه تا سحر نِشتُم
منتظر خبر نِشتُم
عمر جوانی بال اِهگه
یه عمره مختصر نِشتُم
هر شو مه تا سحر نِشتُم
منتظر خبر نِشتُم
عمر جوانی بال اِهگه
یه عمره مختصر نِشتُم
شو زَ دستبند به دستُنُم
شو بو یکبار به زندوُنُم
خدا ادون در اون لحظه
چه شبوده به ای حالم
نه ای زندون در بسته
دلم وا غم شوکه خسته
که امنین چاره و راهی
به مثل مرغ پر بسته
نه ای زندون در بسته
دلم وا غم شوکه خسته
که امنین چاره و راهی
به مثل مرغ پر بسته
شو زَ دستبند به دستُنُم
شو بو یکبار به زندوُنُم
خدا ادون در اون لحظه
چه شبوده به ای حالم
هر شو مه تا سحر نِشتُم
منتظر خبر نِشتُم
عمر جوانی بال اِهگه
یه عمره مختصر نِشتُم
هر شو مه تا سحر نِشتُم
منتظرِ خبر نِشتُم
عمر جوانی بال اِهگه
یه عمره مختصر نِشتُم
شو زَ دستبند به دستُنُم
شو بو یکبار به زندوُنُم
خدا ادون در اون لحظه
چه شبوده به ای حالم
شو زَ دستبند به دستُنُم
شو بو یکبار به زندوُنُم
خدا ادون در اون لحظه
چه شبوده به ای حالم
شو زَ دستبند به دستُنُم
شو بو یکبار به زندوُنُم
خدا ادون در اون لحظه
چه شبوده به ای حالم ...
اسلام رحیمی و بهزاد محمدی